راه موفقیت | سرگذشت من و پله هاي موفقيت

سرگذشت من و عبور از راه موفقيت

سرگذشت من و عبور از راه موفقیت - قسمت سوم
ساعت ٥:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱٧  کلمات کلیدی: راه موفقیت ، راز موفقیت ، موفقیت

در ابتدا از همتون معذرت میخوام خجالت وقتی نظراتتونو خوندم شرمنده شدم انقدر غرق در کار شدم که یادم رفته بود داشتم داستان زندگیمو می نوشتم .

بریم ادامه سرگذشت ! 

تا پایان دوران ابتدایم چون مستاجر بودیم هر سال ی نقطه به نقطه دیگه نقل مکان میکردیم از منصور منطقه 15 میدان خراسان شروع شد  هر سال که میگذشت من با کسب رتبه اول دوم تو مدسه پله های موفقیت تخصیلی رو میگذروندم این موضوع رفت تا زمانی که من کلاس پنجم ابتدایی شدم و پدرم لقمه ی بزرگی برداشت !

اون با چند تا از دوستاش یک شرکت خدمات بازارگانی خیلی بزرگ راه اندازی کردن شرکاش پول داشتن اما پدرم سرمایه زیادی نداشت . خلاصه پدر مبارک من به خاطر اعتماد بی مورد ورشکست شد  برای بار دوم  خنثی 

این دفعه مبلغ ورشکستگیش خیلی زیاد بود چیزی حدود صد میلیون شاید اونم تو سال 78 که این مبلغ کلی پول بود . 

نقش من چی بود ! من یک مهره از بازی شطرنج پدرم بود که کارم مثل یک سرباز فقط نظاره کردن و به خاطر سپردن بود 

نتیجه گیری : پدر ورشکست شد و ما به شهر خودمون برگشتیم (فرار) خنثی